دانلود رایگان کتاب داستان نارنیا: صندلی نقره ای


نویسنده: سی اس لویس
مترجم: پیمان اسماعیلیان

دانلود

قسمتی از کتاب:

فصل 1
پشت ورزشگاه
در يك روز كسل كننده ي پاييزي "جيل پل" 1 در پشت ورزشگاه گريه مي كرد. او ازاين كه بچه هاي
بزرگتر مدرسه به او زور گفته بودند، اشك مي ريخت. البته قرار نيست داستانمان درباره ي مدرسه باشد.
به همين دليل تا حد ممكن كمتر از مدرسه ي جيل حرف مي زنيم، چون موضوع جالبي نيست. مدرسه
ي جيل، مدرسه اي مختلط بود كه هم دخترها و هم پسرها در آن درس مي خواندند و به همين علت به
آن "قاطي" مي گفتند. البته بعضي از مردم مي گفتند كساني كه مدرسه را اداره مي كنند، بيشتر قاطي
دارند. گردانندگان مدرسه اعتقاد داشتند كه بايد به پسرها و دخترها اجازه داد تا هر چه دلشان مي
خواهد و دوست دارند انجام دهند. متاسفانه ده پانزده دختر و پسر بزرگتر در مدرسه بودند كه به –
كوچكترها زور مي گفتند و آنها را اذيت مي كردند. آنها كارهاي وحشتناكي انجام مي دادند كه اگر در
يك مدرسه ي عادي كسي انجام مي داد و مدير مي فهميد، زود جلوي آن را مي گرفت، ولي در اين
مدرسه اينطور نبود. چون به نظرِ مدير مدرسه، آنها موردهاي روانشناختي جالبي بودند. او فقط آنها را
احضار مي كرد و برايشان ساعت ها حرف مي زد. اگر هم كسي مي دانست كه از چه راهي با مدير كنار
بيايد و چه چيزهايي به او بگويد، حتي به جاي تنبيه، تشويق هم مي شد.
جيل به دليل همين اهانت هايي كه بچه هاي بزرگتر به او كرده بودند، در آن روز كسل كننده ي پاييزي
در جاده ي كوچك و مرطوبي كه بين بوته زارها و تا پشت ورزشگاه ادامه مي يافت، اشك مي ريخت.
هنوز گريه ي او تمام نشده بود كه پسري در حالي كه دستانش را در جيب هايش فرو كرده بود، سوت
زنان از گوشه ي ورزشگاه به طرفش آمد و تقريبا محكم به او برخورد كرد.
جيل پل گفت: "مگر نمي تواني مثل آدم راه بروي؟"
پسر گفت: "تو را به خدا دوباره شروع نكن." بعد به صورت دخترك زل زد و ادامه داد: "مي شود بگويي
موضوع چيست؟"
جيل فقط شكلك درآورد. چون اگر يك كلمه ي ديگر حرف مي زد، دوباره اشكش سرازير مي شد.


برچست ها : ,,,